یک ممدوح ناشناختۀ خاقانی و نکته‌ای مهمّ دربارۀ نسخۀ لندن
نوشته شده توسط : ادبیات پارسی

یک ممدوح ناشناختۀ خاقانی و نکته‌ای مهمّ دربارۀ نسخۀ لندن

نویسندگان
محمد رضا ترکی
دانشیار دانشگاه تهران
چکیده
دربارۀ جزئیّات سوانح عمر خاقانی و روابط او با دربارها و حاکمان روزگارش، تحقیقات کاملی صورت نگرفته و سیمای برخی از ممدوحان او در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. بی‌شکّ بدون شناخت بایستۀ موقعیّت زمانی و اشارات تاریخی سروده‌های این شاعر بزرگ قرن ششم و شناخت هویّت ممدوحان وی، نمی‌توان درک دقیقی از بسیاری از ابیات و سروده‌های او داشت و حتّی به تصحیح علمی و دقیق سروده‌هایش نائل آمد. یکی از قصاید مشهور خاقانی، سروده‌ای است با ردیف «نماید» که آن را می‌توان اختصاراً «قصیدۀ نماید» یا «شاهد جان» نامید. درمورد اینکه ممدوح این قصیده کیست و نیز تعداد ممدوحان آن، اختلاف نظر جدّی در میان دست‌نوشته‌های دیوان و صاحب‌نظران وجود دارد. نویسنده در مقالۀ خود کوشیده است از رهگذر اسناد تاریخی موجود و با توجّه به نقد و تحلیل دیدگاه‌های خاقانی‌شناسان روزگار، این ابهام تاریخی را برطرف سازد. ضمناً با بررسی نسخه‌های مختلف دیوان خاقانی که مورد نظر مرحوم سجّادی در تصحیح این دیوان بوده و چند نسخۀ دیگر، ثابت کرده که این ابهام و اختلاف نظرهای پدیدآمده پیرامون ممدوح این قصیده، ناشی از اشکالی اساسی در نسخۀ بریتیش میوزیوم ـ نسخۀ اساس چاپ سجّادی ـ از دیوان خاقانی است.
 
 
کلیدواژگان
واژه‌های کلیدی: خاقانی شروانی؛ قصیدۀ شاهد جان؛ ممدوحان خاقانی؛ سیف‌الدّین صاحب موصل؛ نسخۀ لندن
اصل مقاله

. نگاه کلّی به قصیده

قصیدۀ حسّان‌العجم خاقانی شروانی با مطلع «مرا صبحدم شاهد جان نماید» در 115 بیت و دو مطلع (خاقانی، 1368: 127-132)، سروده‌ای است که آن را به اختصار می‌توان قصیدۀ «شاهد جان» نیز نامید. مطلع نخست این چکامه، همچون بسیاری از قصاید خاقانی، با توصیف صبح و مضمون‌آفرینی با تصاویر زیبای سحرگاه آغاز می‌شود و با یادکرد شور و حال باده‌نوشان و توصیف می و قدح و خروس سحری، به ترسیم فضای بزم شادمانۀ ممدوح به مناسبت عید قربان می‌پردازد و با وصف آلات طرب و نغمۀ خنیاگران ادامه می‌یابد.

مطلع دوم قصیده با توصیف زیبایی‌های خزان و آسمان ابری این فصل و تساوی روز و شب در سرآغاز این موسم و... آغاز می‌شود و به ستایش ممدوحان یا ممدوح قصیده و دلاوری و بخشندگی و حسن خُلق وی و بیان رعبی که در دل دشمنانش افکنده، می‌انجامد که بیشترین ابیات این بخش را به خود اختصاص داده است. ابیاتی از پایان قصیده نیز به توانایی شاعر در به‌هم‌پیوستن قصیده‌ای این‌گونه استوار که فی‌البداهه سروده شده و ناتوانی رقیبان و مدّعیان سخنوری در برابرش، اشاره دارد. شاعر در سه بیت نهایی به شیوۀ دیگر قصیده‌سرایان، بقا و دوام ممدوح خویش را به دعا از خدا خواسته است.

 

2. نظر نسخه‌های خطّی و چاپی دیوان درمورد ممدوح یا ممدوحان قصیده

برای شناخت ممدوح یا ممدوحان قصیده، نظری می‌افکنیم بر دست‌نوشته‌های دیوان خاقانی. این قصیده به‌جز نسخۀ «ص» (متعلّق به صادق انصاری)، در دیگر نسخ مورد اعتماد مرحوم سجّادی وجود دارد. نسخۀ «ل» (بریتیش میوزیوم لندن) که نسخۀ اساس مرحوم سجّادی است، عنوان ندارد و به ممدوح و مخاطب قصیده اشاره‌ای نشده، امّا نسخۀ «مج» (مجلس شورای اسلامی به شمارۀ 976) بر پیشانی قصیده مکتوب کرده است: «در مدح سیف‌الدّین صاحب موصل» و در ابتدای قصیده در نسخۀ «پا» (کتابخانۀ ملّی پاریس) آمده: «در مدح ملک‌الملوک‌المغرب سیف‌الدّین دارای دربند گوید» (ر.ک: خاقانی، 1368: 127). از میان نسخه‌های خطّی که مورد توجّه مرحوم سجّادی قرار نگرفته، نسخۀ آستان ‌قدس (به شمارۀ 4644) به تاریخ تحریر 847 ق، ممدوح را «السّلطان سیف‌الدّولة والدّین» معرّفی کرده و نسخۀ دیگر همان کتابخانه (به شمارۀ 8368) به تاریخ 898 ق، از ممدوح با عنوان اجمالی «سیف‌الدّین غُفِرَ له» یاد کرده، امّا نسخۀ 3060/1782 کتابخانۀ ملّی (میکروفیلم شمارۀ 1966 دانشگاه تهران) ممدوح را «خاقان اعظم جلال‌الدّین اخستان بن منوچهر» دانسته است. نسخۀ دانشکدۀ ادبیّات دانشگاه تهران (میکروفیلم شمارۀ 7351 دانشگاه تهران) نیز پس از قصیدۀ «افشانده‌اند» که در ستایش اخستان است، این قصیده را آورده و در عنوانش نوشته است: «ایضاً له فی مدحه».

در سرآغاز قصیده در چاپ سجّادی هم درمورد ممدوح چکامه آمده است: «مدح سیف‌الدّین فرمانروای شماخی و ابوالمظفّر شروان‌شاه»، که مطابق است با آنچه مرحوم عبدالرّسولی در آغاز قصیده در تصحیح خویش آورده است: «در مدح سیف‌الدّین اتابک منصور فرمانروای شماخی و خاقان کبیر ابوالمظفّر شروان‌شاه» (خاقانی، 1357: 125).

 

3. دیدگاه‌های صاحب‌نظران دربارۀ ممدوح یا ممدوحان قصیده

دربارۀ ممدوح یا ممدوحان قصیده، بحث‌های دقیقی در میان صاحب‌نظران درگرفته است. استاد فروزانفر در سخن و سخنوران (1380: 638) نخستین کسی است که دربارۀ ممدوح این قصیده داوری کرده و مخاطب آن را یک نفر، به نام «سیف‌الدّین اتابک منصور حکمران شماخی» دانسته و درموردش نوشته است:

نژاد و آغاز و انجام شهریاری وی پدید نیست. در بعضی از نسخ دیوان خاقانی [منظور کلّیّات خاقانی چاپ هند است] ابیاتی است که در آنها سیف‌الدّین «سر آل‌بهرام و خاقان اکبر» خوانده می‌شود، و اگر این بیت‌ها الحاقی نباشد، او هم یکی از خاندان شروان‌شاهان خواهد بود. این مسلّم است که سیف‌الدّین اتابک منصور در شروان فرمانروایی و با سلجوقیان پیوند داشته؛ چه، خاقانی او را شاه شروان و افسر آل‌سلجوق می‌خواند، ولی زمان حکومتش نامعلوم است و در دیوان خاقانی بیش از یک چامه به نام وی نیست.

غفّار کندلی هریسچی که از محقّقان جمهوری آذربایجان است، در کتاب خاقانی شروانی؛ حیات، زمان و محیط او، این قصیده را به شیوۀ مصحّحان دیوان‌های چاپی خاقانی، دارای دو ممدوح دانسته، با این تفاوت که ممدوح اوّل قصیده را اتابک ایلدگز (متوفّی 571 ق) و ممدوح دوم را اخستان شروان‌شاه معرّفی کرده است. این محقّق با توجّه به روابط تاریخی شروان‌شاهان با اتابکان ایلدگزی و اینکه در سال‌های کشمکش میان ابخاز و شروان، دولت اخستان به ایلدگزها متّکی بوده، نظر فروزانفر را نقد کرده و نوشته است:

قصیدۀ خاقانی با ردیف «نماید» از این لحاظ بسیار جالب توجّه است. قصیده به نام سیف‌الدّین، فرمانروای شماخی و ابومظفّر شروان‌شاه است و پیداست که در فاصلۀ سال‌های 559-571 که خاقانی در شماخی بوده، سروده شده است. چون در دیوان خاقانی از چند تن با لقب سیف‌الدّین نام برده شده، دربارۀ «فرمانفرمای شماخی» نظرات مختلفی ابراز گردیده است. در کلّیّات خاقانی چاپ هندوستان، سیف‌الدّین دارای دربند و سیف‌الدّین موصلی را می‌توان دید. از آنجایی که خاقانی ممدوح خود را «سپهدار اسلام، منصور اتابک / که کمتر غلامش قدرخان نماید» می‌خواند، می‌توان تصوّر کرد که شعر به نام شمس‌الدّین اتابک ایلدگز سروده شده و منظور از سیف‌الدّین همان ایلدگز بوده است... اتابک در سال 570 در شماخی بوده است... به سبب برخی تغییراتی که در متن این شعر پیدا شده و همچنین جابه‌جایی برخی ابیات، بدیع‌الزّمان فروزانفر دچار اشتباه شده و سیف‌الدّین اتابک منصور را شهریار شروان پنداشته است... در متن شعر، اتابک نه به عنوان فرمانروای شروان بلکه به مثابۀ دوستی نیرومند و محبوب اخستان نشان داده شده است. اخستان، خاقان دولت مستقلّ و مستحکمی بوده است. خاقانی این قصیده را در مجلس شروان‌شاه به‌بداهه سروده است. در اینکه اخستان به ایلدگزها متّکی بوده و از آنها کمک می‌گرفته، شکّی نیست. اتابک ممکن است که قبل از نخستین جنگ ابخاز (سال 556) و یا بعد از آن به شماخی آمده باشد؛ لیکن در این زمان، منوچهرْ شروان‌شاه بوده است. در جنگ دوم که به سال 570 رخ داد، شروان از دو طرف در فشار بود. احتمال اینکه اتابک در این سال‌ها به شماخی آمده باشد، بیشتر است. وجود شروان برای حفظ آذربایجان اهمّیّت داشت. بعد از جنگ ابخاز، اتابک فرصت آمدن به شروان را نداشته است؛ زیرا در همان ایّام، ابتدا زنش و بعد خودش از دنیا می‌روند (کندلی هریسچی، 1374: 513-514).

این سخنان کندلی را برخی شارحان خاقانی هم پذیرفته‌اند (برزگر خالقی، 1387: 551). امّا محمّد استعلامی تنها شارحی است که سخن عبدالرّسولی و سجّادی، دو مصحّح مهمّ دیوان، را نپذیرفته است؛ زیرا به نظر او، ممدوح یک نفر، یعنی اخستان است و حضور ممدوح دوم به دلیل حواس‌پرتی شاعر بوده است. وی در مقدّمۀ شرح خویش بر این قصیده نوشته است:

این قصیده و یازده قصیدۀ دیگر این مجموعه در ستایش اخستان است... در دست‌نویس‌های دیوان و در تصحیح سجّادی، در عنوان این قصیده به ستایش فرماندار شهر شماخی، مرکز شروان، اشاره شده، امّا در این 115 بیت، اشارۀ روشنی به او نیست، و همه جا سخن از شروان‌شاه اخستان و خاقان ایران (!) است. در بیت‌های 56 و 57 هم اشاره‌ای به سلطان سلجوقی عراق می‌آید که شروان‌شاهان خراجگزار او بوده‌اند، و می‌دانیم که در قصاید بلند خاقانی، گاه خود او رشتۀ سخن را گم می‌کند و ارتباط ابیات ابهام دارد (استعلامی، 1378: 1/457).

4. جمع‌بندی دیدگاه‌های نسخ خطّی و چاپی و صاحب‌نظران دربارۀ ممدوح یا ممدوحان قصیده

1. نسخۀ بریتیش میوزیوم لندن که نسخۀ اساس تصحیح سجّادی است، در بخش عنوان درمورد ممدوح قصیده، ساکت است؛

2. عنوان نسخۀ مجلس، ممدوح را «سیف‌الدّین صاحب موصل» دانسته است؛

3. نسخۀ پاریس در عنوان به «سیف‌الدّین دارای دربند» اشاره کرده است؛ البتّه او را «ملک‌الملوک المغرب» نامیده است؛

4. دو نسخۀ خطّی آستان قدس در عنوان از ممدوح با عنوان «السّلطان سیف‌الدّولة والدّین» و عنوان اجمالی «سیف‌الدّین» یاد کرده‌اند؛

5. میکروفیلم‌های شمارۀ 1966 و 7351، در عنوان قصیده، و استعلامیْ ممدوح را «اخستان» دانسته‌اند؛

6. کلّیّات خاقانی چاپ هندوستان ـ چنان‌که در چاپ کندلی دیدیم ـ در کتیبۀ قصیده، از «سیف‌الدّین دارای دربند» و «سیف‌الدّین موصلی» نام برده است؛

7. بدیع‌الزّمان فروزانفر «سیف‌الدّین اتابک منصور»، حکمران شماخی، را ممدوح خاقانی در «شاهد جان» معرّفی کرده است؛

8. مصحّحان مهمّ خاقانی، علی عبدالرّسولی و سیّد ضیاء‌الدّین سجّادی، در عنوان قصیده، دو نفر ـ یعنی «سیف‌الدّین اتابک منصور»، فرمانروای شماخی، و «اخستان» ـ را ممدوح این قصیده برشمرده‌اند؛

9. غفّار کندلی هریسچی از «اتابک شمس‌الدّین ایلدگز» و «اخستان» یاد کرده است؛

10. شارحان معاصر دیوان خاقانی، با نظر عبدالرّسولی و سجّادی مخالفتی ندارند. فقط برزگر خالقی نظر کندلی را پذیرفته و استعلامی ممدوح را منحصر کرده به شروان‌شاه اخستان.

 

5. نگاهی به ابیات مدحی قصیده

برای نشان دادن علّت این تشتّت آرا و مشخّص کردن ممدوح واقعی قصیده، چاره‌ای نداریم جز آنکه ابیات مدحی آن را که امکان دارد به نحوی به ممدوح یا ممدوحان اشاره داشته باشد، اجمالاً از نظر بگذرانیم. در قصیدۀ «نماید»، ممکن است این ابیات به شروان‌شاه جلال‌الدّین اخستان اشاره کنند. ما زیر تعبیراتی که صراحت یا اشارتی به اخستان دارند، خط کشیده‌ایم:

رکاب است چو حلقۀ نیزه‌داران
  ببین دست خاصان که چون رمح خاقان
 
 

 

 

 

جهان زیور عید بربندد   از نو
  رود کعبه در جامۀ سبز عیدی
 
 

 

 

 

شهنشاه اسلام خاقان   اکبر
 
 

 

 

 

 

سرِ   آل‌بهرام کز بهر تیغش
 
 

 

 

 

 

جهاندار شاه اخستان   کز طبیعت
 
 

 

 

 

ز گل‌شکّر لفظ و تفّاح   خُلقش
 
 

 

 

 

در اعجاز تیغ ملک بوالمظفّر
 
 

 

که عیدی به میدان خاقان نماید
  به حلقه‌ربایی چه جولان نماید
   (ابیات 24-25)

مگر مجلس شاه شروان نماید
  مگر بزم خاقان ایران نماید
   (ابیات   53-54)

که تاج سر آل‌سامان نماید
 
 

 (بیت   69)

سر تیغ بهرام افسان نماید
 
 

 (بیت 71)

کیومرث تهمورث‌امکان نماید
   (بیت   73)

شماخی نظیر صفاهان نماید
   (بیت   88)

سپهر از سر عجز حیران نماید
   (بیت   104)

ابیات یادشده وضوحی نزدیک به تصریح، به شروان‌شاه اخستان دارند؛ چرا که «خاقان» در ابیات 24 و 25 لقب شناخته‌شدۀ اخستان است و «شاه شروان» در بیت 53 کسی جز او نمی‌تواند باشد و عنوان «خاقان ایران» نیز در بیت 54 اگرچه بر قامت پادشاهان قدرتمندتر روزگار که در بخش‌های غربی و مرکزی ایران صاحب شوکت بوده‌اند راست‌تر می‌آید، با مبالغی مبالغه بر او هم صدق می‌کند؛ و به همین گونه است «شهنشاه اسلام» و «خاقان اکبر».اگرچه «اخستان» را با عنوان «خاقان کبیر» می‌شناخته‌اند و خاقانی بارها او را با همین لقب ستوده است، ولی «سر آل‌بهرام» نیز فقط بر «اخستان» صدق تواند کرد؛ زیرا خاندان او به «بهرامیان» شهره بوده‌اند و خود را در نسب به بهرام گور می‌رسانده‌اند (ر.ک: مینورسکی، 1387: 256؛ خاقانی، 1368: سی‌وچهار، و 282 و 396). بیت 88 نیز بی‌تردید باید در ستایش اخستان سروده شده باشد؛ چرا که شماخیْ کرسی و پایتخت ولایت شروان و مقرّ حکومت اخستان بوده و به خلاف نظر مرحوم فروزانفر نمی‌توانسته حکومتگاه شخص دیگری، اعمّ از سیف‌الدّین اتابک منصور یا دیگری باشد. طبعاً «بوالمظفّر» در بیت 104 هم کنیۀ ابوالمظفّر اخستان است و باید به او اشاره داشته باشد. ضمناً نسخه‌بدل بیت 51 که مربوط به نسخۀ اساس مرحوم سجّادی هم هست و علی‌القاعده باید در متن می‌آمد، به گونه‌ای است که جز ستایش اخستان را برنمی‌تابد:

بوبین[=ببین] دست   گشتاسب کز پیش خسرو

 

به کین سیاوش چه   برهان نماید

(خاقانی، 1386: 129)

چون بی‌شکّ «گشتاسب»، خنیاگر دربار اخستان بوده و خاقانی در صفحۀ 394 دیوان (و نیز قطعه‌ای در صفحۀ 845) به هنگام ستایش اخستان از او یاد کرده است:

زخمۀ گشتاسب در کین   سیاوش نقش سحر

 

پیش تخت شاه کی‌خسرو   مکان انگیخته

(و نیز ر.ک: همان، قطعه‌ای در صفحۀ 845)

با توجّه به آنچه عرض شد، ابیات مزبور ظرفیّت آن را داشتند که در ستایش اخستان سروده شده باشند؛ امّا در کنار این ابیات، ابیاتی هم در قصیدۀ خاقانی هست که به هیچ وجه نمی‌توانند در ستایش شاه شروان باشند. در اینجا نیز بر تعابیری که زیرشان خط کشیده شده است، دقّت فرمایید:

سر خسروان افسر آل‌سلجق
 
 

 

که سائس‌تر از آل‌ساسان   نماید
 
 

 (بیت 57)

سپهدارِ اسلام منصور اتابک
 
 

 

که کمتر غلامش قدرخان   نماید
 
 

 (بیت 70)

و در نسخه‌بدل بیت 73، به روایت نسخه‌های مجلس و پاریس که عبدالرّسولی نیز آن را در حاشیه با تصریح به «اصحّ بودن» آن آورده است (خاقانی، 1357: 129):

ملک   سیف دین شاه غازی که ذاتش

 

کیومرث تهمورث‌امکان نماید

بی‌شکّ «سر خسروان افسر آل‌سلجُق» و «اتابک»، متناسب با اخستان نیست؛ زیرا او نه از آل‌سلجوق بوده و نه از اتابکان به شمار می‌آمده است. «سیف‌الدّین» نیز بی‌شکّ لقب او نبوده است.

 

6. علّت اختلاف نظرها در ممدوح قصیده

در بدو امر، با وجود چنین تصریحاتی که در ابیات قصیده دیده می‌شود، به نظر می‌رسد که نباید هیچ تردیدی در ممدوحان و مخاطبان وجود داشته باشد. پس این همه اختلاف نظر از کجا پدید آمده است؟

با وجود آنچه گذشت، چیزی که سبب اختلاف نظر کاتبان و شارحان و خاقانی‌شناسان در تعیین ممدوح یا ممدوحان قصیده شده، اختلاف نسخه‌های دیوان خاقانی در دو دسته از ابیاتی است که به آنها اشاره رفت؛ بدین معنی که از یک‌سو بیت‌های 57 و 70 و نیز نسخه‌بدل یادشده از بیت 73 که به ممدوحی دیگر، به‌جز اخستان، اشاره دارند، در نسخۀ «ل» نیامده‌اند، و از سوی دیگر، نشانی از بیت‌هایی که می‌توانند تقریباً اشارۀ قطعی به اخستان داشته باشند (یعنی بیت‌های 24-25 و 53-54 و 69 و 71 و 73 و 88 و 104 و نسخه‌بدل یادشده از بیت 129) یا اساساً در برخی نسخه‌ها دیده نمی‌شود، یا به روایتی آمده‌اند که ارتباط آنها به اخستان را منتفی یا تضعیف می‌کند. برای مثال، بیت 24 که به واسطۀ کلمۀ «خاقان» می‌توانست به اخستان اشاره داشته باشد، در نسخه‌های مجلس و پاریس، «اقران» ضبط شده و بیت 25 که در آن نیز کلمۀ «خاقان» دیده می‌شود، در دو نسخۀ مزبور بدین شکل ضبط شده است: «ببین دست ماهان که در بزم شاهان» که هیچ دلالتی بر خاقان شروان نمی‌تواند داشته باشد.

به همین قیاس بیت‌های 53 و 54 که به «شاه شروان» و «شاه ایران» اشاره دارند، در نسخۀ مجلس و دو نسخۀ آستان ‌قدس نیامده‌اند و بیت 69 که تعبیر «خاقان اکبر» در آن آمده ـ با وجود تأمّلی که در مصداق این تعبیر می‌تواند وجود داشته باشد (چون همان‌گونه که گفتیم لقب اخستان، «خاقان کبیر» بوده است و «خاقان اکبر» بیشتر دربارۀ منوچهر شروان‌شاه به کار رفته است) ـ نیز در نسخۀ مجلس نیست و همین نسخه و نسخۀ پاریس، بیت 71 را که تعبیر «آل‌بهرام» در آن ذکر شده، و بیت 73 را که در آن به نام اخستان تصریح شده، ندارند و به‌جای اخستان به «سیف‌الدّین شاه غازی» تصریح کرده‌اند و بیت 88 که در آن به شماخی، پایتخت اخستان، اشاره شده نیز در نسخۀ مجلس نیست و در نسخۀ پاریس با تفاوتی در عبارت نقل شده است، و سرانجام نشانی از بیت 104 که کنیۀ «اخستان» در آن آمده، در نسخۀ مجلس و آستان ‌قدس وجود ندارد. بدین ترتیب سه روایت از قصیدۀ شاهد جان شکل گرفته و اسباب اختلاف نظر نسخه‌ها و کاتبان و مصحّحان و خاقانی‌پژوهان را فراهم آورده است!

 

7. سه روایت از قصیدۀ «شاهد جان»

بنا بر آنچه گذشت، می‌توان نتیجه گرفت که سه روایت از قصیدۀ «شاهد جان» یا «نماید» در نسخ خطّی و چاپی دیوان خاقانی وجود دارد:

الف) روایت نسخۀ لندن که فقط ابیات مربوط به اخستان را آورده است؛

ب) روایت نسخۀ مجلس که فقط ابیات ممدوح دوم را ذکر کرده است؛

ج) روایت برخی نسخه‌ها مثل میکروفیلم 1966 و چاپ‌های عبدالرّسولی و سجّادی که مشتملّ بر هر دو دسته ابیات است.

بدون شکّ تصحیح دقیق دیوان خاقانی بدون در نظر گرفتن این سه روایت ممکن نیست و چنانچه به دلایلی ثابت شود که برخی از روایت‌ها اصالت بیشتری دارد، باید ابیاتی از چاپ‌های موجود را به حاشیه راند و نسخه‌بدل‌های دیگری را جانشین ساخت.

بر اساس آنچه گذشت، دو احتمال در بدو امر به نظر می‌رسد:

الف) خاقانی دو قصیده در وزن و ردیف و قافیۀ یکسان برای دو ممدوح سروده است؛ یکی اخستان و دیگری سیف‌الدّین نامی که بعداً دربارۀ هویّت او سخن خواهیم گفت، امّا راویان و گردآورندگان و کاتبان دیوان، این دو قصیده را با یکدیگر درآمیخته‌اند و به صورت قصیدۀ دومطلعی موجود بازسازی کرده و روایت سومی را پدید آورده‌اند.

ب) خاقانی این قصیده را برای یکی از ممدوحان یادشده، ترجیحاً سیف‌الدّین، سروده، امّا بنا بر مصالح و ملاحظاتی ـ مثل دریافت صلۀ مضاعف یا احتمال حسّاسیّت دربار اخستان و پدید آمدن کدورت یا کم‌لطفی ممدوح نخستین ـ با افزودن ابیاتی، ممدوح را تغییر داده و آن را به شاه شروان اتحاف کرده است. بدین ترتیب دو روایت از این قصیده در آغاز پدید آمده و ناسخان و مصحّحان بعدی ـ که از واقعیّت بی‌خبر بوده‌اند ـ این دو روایت را درآمیخته و روایت سومی را پدید آورده‌اند که ما در چاپ‌های عبدالرّسولی و سجّادی شاهد آن هستیم!

پیش از این، ویلچویسکی (ر.ک: کندلی هریسچی، 1374: 516) احتمال تغییر را در ممدوحان در برخی از اشعار خاقانی مطرح کرده و علی صفری آق‌قلعه (ر.ک: 1385: 360- 368) نیز ضمن بررسی دست‌نویس وین از تحفة‌العراقین (ختم‌الغرائب) با چاپ یحیی قریب از همان اثر، این احتمال را یادآور شده که ممکن است دو تحریر جداگانه به دست خود شاعر از این منظومه پدید آمده و به دو ممدوح اتحاف شده باشد.

این احتمال هم وجود دارد که کسان دیگری، به‌جز خود خاقانی، در قصیده دست برده و نام ممدوح را از «سیف‌الدّین» به «اخستان» تغییر داده باشند، امّا با توجّه به قراین سبک‌شناسانه، این احتمال منتفی است؛ زیرا هر دو دسته از ابیات ـ یعنی هم آنها که به سیف‌الدّین اشاره دارند و هم آنها که به اخستان ـ نمی‌توانند سرودۀ دیگری باشد و یقیناً خود شاعر آنها را سروده است.

به نظر می‌رسد یکی از این دو دلیل و احتمال، و ترجیحاً دومی باعث شکل گرفتن سه روایت مزبور از قصیده و پدید آمدن ابهام و در نتیجه اختلاف نظر گردآورندگان دیوان و ناسخان بعدی و شارحان و خاقانی‌شناسان شده باشد.

 

8. نکته‌ای مهمّ دربارۀ نسخۀ لندن

با اندکی دقّت دانسته می‌شود که نسخۀ لندن از لحاظ تعیین ممدوح قصیده در تقابل با سایر نسخه‌ها قرار دارد. بدین معنی که این نسخه فقط اخستان شروان‌شاه را ممدوح قصیده می‌داند. به وضوح در این نسخه نام ممدوح دیگر، یعنی سیف‌الدّین، از ابیات قصیده زدوده و به‌جای ابیاتی که به ستودۀ مزبور اشاره دارد، ابیاتی افزوده شده که متضمّن ستایش اخستان است!

همین وضع را در برخی از قصاید دیگر خاقانی ـ که در این نسخه روایت شده ـ نیز می‌توان دید؛ از جمله قصیدۀ مشهور «رخسار صبح» (خاقانی، 1368: 133-140) هم که بدون هیچ تردیدی در ستایش لیالواشیر، سپهبد مازندران، سروده شده، در این نسخه فاقد همۀ ابیاتی است که به این ممدوح اشاره دارد و به‌جای همۀ ابیاتی که نام و یادی از این فرمانروای مازندرانی دارد، به نام اخستان شروان‌شاه تصریح یا اشاره رفته است!

بدیهی است که وجود چنین وضعی در تدوین نسخۀ «بریتیش میوزیوم لندن» که نسخۀ اساس و اقدم نسخ چاپ سجّادی است، به شدّت از اصالت و استناد آن می‌کاهد و آن را به نسخه‌ای فرومی‌کاهد که مطابق خواست دربار شروان و سیاست‌های آن تدوین شده است. حتّی اذعان به اینکه این تغییرات در ذکر نام ممدوح به دست خود خاقانی انجام شده و خود شاعر بنا بر ملاحظاتی ـ از قبیل جلب منفعت و دفع ضرر ـ بدان اقدام کرده است، چیزی از مشکل نسخه نمی‌کاهد.

بر این اساس، ممدوح واقعی و اصلی قصیده در قصیدۀ «شاهد جان» و «رخسار صبح» و چند سرودۀ دیگر، اخستان نیست و همۀ ابیات مربوط به اخستان باید از متن قصیدۀ مصحّح به حاشیه رانده شوند. بدین ترتیب ما به ضبطی اصیل‌تر از قصیده دست می‌یابیم و عمدۀ اختلافات در زمینۀ تعیین ممدوح نیز فیصله می‌یابد.

نکته‌ای که برای نخستین بار دربارۀ نسخۀ لندن مطرح کردیم، یکی از اشکال‌های مهمّی است که ضرورت تصحیح دوباره‌ای از دیوان خاقانی را گوشزد می‌کند.

 

9. نقد دیدگاه‌ها

پیش از این، به اقوال خاقانی‌شناسان معاصر دربارۀ ممدوح یا ممدوحان این قصیده اشاره کردیم. اینک مجالی فراهم آمده است که بر اساس قراین درون‌متنی و مستندات تاریخی موجود، آنها را نقد کنیم و زمینه را برای شناخت ممدوح واقعی قصیده ـ که گفتیم سیف‌الدّین غازی است ـ فراهم آوریم.

پیش‌تر گفتیم که استاد بدیع‌الزّمان فروزانفر (1380: 638)، بر اساس آنچه در سخن و سخنوران آمده، بر آن بوده‌اند که ممدوح قصیده یک نفر است و او سیف‌الدّین اتابک منصور نامی است که در زمانی نامعلوم بر شماخی و شروان حکم می‌رانده، و اگر ابیاتی که او را سرِ آل‌بهرام و خاقان اکبر نامیده الحاقی نباشد، یکی بوده است از خاندان شروان‌شاهان و... .

در نقد این دیدگاه کافی است اشاره کنیم که طبق تحقیقات بارتولد و هادی حسن (ر.ک: مینورسکی، 1387: 258-259)، سلسلۀ شروان‌شاهان در روزگار خاقانی و پس از آن، بر اساس اسناد تاریخی ـ مانند سکّه‌های برجامانده از آنان ـ کاملاً شناخته‌شده‌ است و شخصیّت ناشناسی از آنان در این روزگار وجود ندارد. در این سلسله هرگز به سیف‌الدّین اتابک منصور نامی اشاره نشده است. اگر چنین پادشاهی در آن روزگار بر شروان شهریاری کرده بود، در مآخذ تاریخی و سکّه‌های برجای‌مانده و دست‌کم در دیوان خاقانی و دیگر شاعران شروانی آن دوران، اشاره‌ای به او یافت می‌شد. ضمن اینکه شروان‌شاهان هرگز «اتابک» نبوده‌اند و بدین نام خوانده نشده‌اند. اتابکان، چنان‌که می‌دانیم، معلّمانی ترک بوده‌اند که آداب و فرهنگ درباری را به شاهزادگان سلجوقی می‌آموختند و شماری از آنان، به دلیل لیاقتی که از خود نشان دادند و نفوذی که به واسطۀ تعلیم شاهزادگان در دربار یافته بودند، در تشکیلات سلاجقه به مقامات عالی، مثل وزارت و سپهسالاری، ‌رسیدند و احیاناً مثل اتابک ایلدگز و فرزندانش، در عمل، قدرت را به دست گرفتند و توانستند بر قلمروهای وسیعی حکمرانی کنند.

به نظر می‌رسد سخن استاد فروزانفر احتمالی است که صرفاً بر اساس ظاهر برخی از ابیات و مضامین قصیده، و نه بر پایۀ مستندات تاریخی، مطرح شده است.

غفّار کندلی (1374: 513-514) که پیش‌تر به دیدگاهش اشاره شد، این دقّت را داشت که متوجّه شود هیچ‌یک از اتابک منصور، فرمانروای شماخی، و سیف‌الدّین دارای دربند نمی‌توانند ممدوح و مخاطب این قصیده باشند؛ بنابراین، به جستجوی ممدوح دیگری برآمد، امّا چنان‌که خواهیم دید، در شناخت این ممدوح با مشکل روبه‌رو شد. او این احتمال را مطرح کرد که ممدوح قصیده، در کنار اخستان، اتابک اعظم شمس‌الدّین ایلدگز (متوفّی 571 ق) است. ظاهراً تنها دلیل کندلی، علاوه بر توجّه به روابط سیاسی ایلدگز و شروان‌شاه، این بیت خاقانی (1386: 130) است که در آن قدرخان را کمترْ غلام ممدوح خویش دانسته است:

سپهدار اسلام منصور   اتابک
 
 

 

که کمتر غلامش قدرخان   نماید
 
 

به نظر کندلی، یگانه کسی که در آن روزگار از چنین مهابتی برخوردار بوده که قدرخان ـ حاکم سمرقند و معاصر سلطان سنجر یا پادشاه ختن در روزگار سلطان محمود غزنوی ـ کمترْ غلامش محسوب شود، اتابک اعظم ایلدگز بوده است. او بر اساس این نظریّه که رابطۀ مستحکمی میان حکومت شروان و ایلدگزها وجود داشته، این‌گونه تصوّر می‌کند که اتابک شمس‌الدّین ایلدگز، در زمانی که خطر ابخازیان، شروان را تهدید می‌کرده، برای دفاع از این امارت‌ِ تحت‌الحمایه‌اش به شروان رفته و خاقانی قصیدۀ مزبور را بداهتاً در مجلس اخستان ـ که لابد به افتخار مهمان عالی‌قدری چون اتابک اعظم برپا شده ـ انشا کرده است!

در نقد سخن کندلی، همین بس که هیچ مستند تاریخی آن را حمایت نمی‌کند و از حدّ احتمال فراتر نمی‌رود. اگر کندلی کمترین مستند تاریخی در این زمینه در دست داشت، آن را ذکر کرده بود. بدیهی است که افراد قدرقدرت دیگری هم در آن روزگار وجود داشته‌اند که بتوانند از نظر شاعر ستایشگری چون خاقانی، سپهدار اسلام تلقّی شوند و کمترْ غلامشان قدرخان شمرده شود!

کندلی دو تاریخ را برای این سفر احتمالی ذکر می‌کند: قبل از سال 556 ق و قبل از 570 ق؛ این در حالی است که خود او عقیده دارد که تاریخ نخست مربوط به دوران منوچهر شروان‌شاه است؛ یعنی روزگاری که اخستان هنوز به قدرت نرسیده و نمی‌توانسته ممدوح خاقانی در این قصیده باشد (در این مورد گفتنی‌هایی وجود دارد که اختصاراً از آن می‌گذریم). امّا تاریخ دوم، یعنی 570 ق و قبل از آن نیز بر اساس قراین درون‌متنی و تاریخ سروده شدن قصیده، چنان‌که خواهیم دید، نمی‌تواند درست باشد.

 

10. تعیین تاریخ قصیده

خوشبختانه در قصیدۀ «شاهد جان» قراین و اَماراتی وجود دارد که بر اساس آن می‌توان تاریخ سروده شدنش را مشخّص کرد. نخست اینکه از مطلع اوّل (ر.ک: ابیات 29 و 41 و 53 و 54) دانسته می‌شود که این قصیده به مناسبت عید قربان به ممدوح تقدیم شده است. توصیف خزان و برج میزان و برابری روز و شب در آغاز مطلع دوم هم قرینه‌ای است که نشان می‌دهد عید قربان مزبور، مقارن با اوایل پاییز و برج میزان بوده و علی‌القاعده نمی‌توانسته از اواخر شهریور و مهر و اوایل آبان فراتر باشد.

با توجّه به نرم‌افزار توصیه‌شدۀ مؤسّسۀ ژئوفیزیک دانشگاه تهران برای محاسبۀ تقویم‌ تطبیقی دوران اسلامی (CALH)، عید قربان سال‌های 560 تا 565 ق در ماه‌های شهریور تا آبان (14 شهریور تا 8 آبان جلالی) واقع شده است؛ بنابراین به سبب تطابق عید و پاییز، زمان سروده شدن قصیده در یکی از سال‌های یادشده بوده است، امّا سال 570 ق و سال‌های نزدیک به آن ـ که به ادّعای کندلی، زمان احتمالی حضور اتابک ایلدگز در شروان بوده ـ هیچ تطابقی با سال سروده شدن قصیده ندارد؛ چرا که عید قربان آنها مصادف با پاییز نبوده است.

برای توضیح بیشتر باید بیفزاییم، طبق تقویم‌های تطبیقی موجود (ر.ک: ووستنفلد و ماهلر، 1360: 114؛ بیرشک، 1367: جداول کتاب)، عید قربان 570 ق مصادف با چهارشنبه 17 تیرماه شمسی (ر.ک: بیرشک، همان) و مطابق با 20 تیرماه جلالی و اوّل شهریور یزدگردی بوده است (ر.ک: نرم‌افزار CALH). عید قربان سال‌های پیش از آن، تا 565 ق (ر.ک: ووستنفلد و ماهلر، 1360: 112-113؛ بیرشک، 1367: همان؛ نرم‌افزار CALH) نیز با تابستان مقارن بوده‌اند؛ البتّه عید قربان سال 565 مصادف با 14 شهریور جلالی بوده که ما با احتساب شروع زودهنگام فصل پاییز در مناطق سردسیر و اینکه زمان سروده شدن قصیده معمولاً پیش از زمان تقدیم آن است، این سال را هم جزو سال‌هایی دانستیم که می‌توانسته ظرف زمانی سروده شدن قصیدۀ «شاهد جان» باشد.

در مجموع، چنان‌که گفتیم، سخن کندلی از یک حدس کلّی فراتر نمی‌رود. او حتّی به این پرسش ساده پاسخ نمی‌دهد که اگر مخاطب قصیده «شمس‌الدّین» ایلدگز بود، خاقانی چرا به‌جای این لقب مشهور، او را «سیف‌الدّین» نامیده است؟ البتّه وی در مقاله‌ای کوشیده است از زبان احمد آتش، از محقّقان ترک، این ادّعا را مطرح کند که شمس‌الدّین ایلدگز را سیف‌الدّین هم می‌گفته‌اند! (کندلی هریسچی، 1352: 298).

از تناقض‌های غفّار کندلی (1374: 514) یکی هم این است که از سویی ادّعا می‌کند: «اخستان خاقان، دولت مستقلّ و مستحکمی بوده» و از سویی درست دو سطر بعد می‌افزاید: «در اینکه اخستان به ایلدگزها متّکی بوده و از آنها کمک می‌گرفته، شکّی نیست»!

واقعیّت آن است که از روزگار ملکشاه سلجوقی (465-485 ق) و عبور وی از شروان به سال 471 ق، ارّان و شروان خراجگزار سلجوقیان بوده است (مینورسکی، 1387: 124) و شروان‌شاهان چون پاسداران مرزهای شمالی این امپراتوری در برابر هجوم اقوام نامسلمان شمال خزر بوده‌اند، حمایت کلّی سلاجقه شامل حالشان می‌شد، امّا این موضوع، سفر و حضور اتابک ایلدگز را در روزگار اخستان و اینکه این قصیده را خاقانی در مدح او سروده باشد ثابت نمی‌کند یا دست‌کم در قصیدۀ «شاهد جان» هیچ قرینه‌ای در اثبات یا تقریب این ادّعا به ذهن یافت نمی‌شود.

در هنگام ذکر اقوال محقّقان معاصر، یادی هم از استاد استعلامی، مولّف محترم نقد و شرح قصاید خاقانی کردیم. ایشان معتقد بود که در قصیده همه جا سخن از اخستان شروان است و اگر در یکی ـ دو بیت به سلطان سلجوقی عراق اشاره شده، از این باب است که «در قصاید بلند خاقانی، گاه خود او رشتۀ سخن را گم می‌کند و ارتباط ابیات، ابهام دارند».

به نظر می‌رسد سخن این استاد گرامی را باید نوعی مطایبۀ علمی تلقّی کرد؛ چون بعید است که حواس‌پرت‌ترین شاعر دنیا نیز وقتی در حضور و محفل عید پادشاهی ایستاده و فی‌البداهه مشغول ستایش اوست، به ناگاه سر از مدح ممدوح دیگری دربیاورد!

بدیهی است وقتی سخن مرحوم فروزانفر را کنار بگذاریم که از شخصی مجهول‌الهویّه به نام «سیف‌الدّین اتابک منصور فرمانروای شماخی» به عنوان ممدوح این قصیده نام برده، دیدگاه مرحوم عبدالرّسولی هم که همین شخص را یکی از ممدوحان خاقانی دانسته (خاقانی، 1357: ح) و در سرآغاز قصیده (همان: 125) نیز از او یکی از دو ستودۀ خاقانی یاد کرده، نمی‌تواند وجهی از صحّت داشته باشد؛ همان‌گونه که نظر مرحوم سجّادی که تکرار دیدگاه مرحوم عبدالّرسولی است، قابل دفاع نخواهد بود.

در نقد این دیدگاه بیفزاییم که در روزگار خاقانی، شماخیْ کرسی و پایتخت ولایت شروان بوده و فرمانروای دیگری جز منوچهر و اخستان شروان‌شاه نداشته و به هیچ‌وجه نمی‌توان تصوّر کرد که اتابکی به نام سیف‌الدّین منصور در آن دوران، در کنار شروان‌شاه بر آن حکمروایی کرده باشد. مگر آنکه تصوّر کنیم که این شخص یکی از اتابکان سلجوقی بوده که شروان و شاه آن دست‌نشانده‌اش بوده که آن وقت این پرسش مطرح می‌شود که سلطانِ چنین قلمرو بزرگی را چرا فرمانروای شماخی نامیده‌اند؟! ضمن اینکه  «منصور» ـ که در بیت 70 آمده ـ صفت ممدوح است نه نام او؛ چون در میان شروان‌شاهان و اتابکان، شخصیّتی بدین نام دیده نمی‌شود.

طبق همۀ آنچه گذشت، پس از خط زدن نام اخستان و ایلدگز از فهرست ممدوحان این قصیده، فقط دو دیدگاه باقی می‌ماند:

الف) ممدوحْ سیف‌الدّین دارایِ دربند است (نظر نسخۀ پاریس)؛

ب) ممدوحْ سیف‌الدّین صاحب موصل است (نظر نسخۀ مجلس).

ولی برای داوری، نخست باید این دو تن را بشناسیم.

 

11. سیف‌الدّینِ دارای دربند

سیف‌الدّین مظفّر بن محمّد دارای دربند از ممدوحان شناخته‌شدۀ خاقانی است (خاقانی، 1386: چهل‌ویک). خاقانی از صلات و هدایای او بهره‌مند بوده و در قصیده‌ای (همان: 186-190) او را ستوده است. خاقانی در صفحۀ 814 دیوان نیز به سیف‌الدّین نامی اشاره کرده که ممکن است همین شخص باشد. سیف‌الدّین مزبور از حاکمان عرب‌نژادی بوده که بر دربند یا باب‌الباب امارت داشته‌اند و خاقانی (همان: 190) به این نکته و بخشندگی عربی او که از آن بهره‌مند شده، اشاره دارد:

شاها عرب‌نژادی و   هستی به خُلق و خلقت
 
 

 

شاه بشر چو احمد و   نرّ عرب چو حیدر
 
 

و به دلیل همین عرب بودن اوست که یک قصیدۀ عربی (همان:953-956) به او تقدیم کرده و ضمن ذکر نام و نسب دقیق وی، یعنی «مظفّر بن محمّد السّالمی الهاشمی»، تفاخر و عزّت عرب را به واسطۀ وجود او و نسب او یادآور شده است:

خضع الوری لمظفّر بن   محمّدٍ
  قد عزّت العُربُ الأعاجمَ عِزّةً
 
 

 

و محمّدٌ فاق الوری   بمظفّرٍ...
  بالسّالمیّ الهاشمیّ المخبَرِ
 
 

 (خاقانی، 1368: 954-955)

گفتنی است که امیران دربند، از جمله سیف‌الدّین مزبور، نسب به هاشم بن سراقة السّلمی می‌رسانده‌اند که از طرف خلیفه مهتدی (255-256 ق) برای نبرد با مهاجمان شمالی، به‌خصوص خزران، به دربند مأمور شد و این سلسله را بنا نهاد (مینورسکی، 1387: 234). البتّه همان‌گونه که خاقانی نوشته، او از آل‌سالم بوده و او را باید سالمی خواند نه سلمی. «الملک العادل مظفّر بن محمّد بن خلیفه» هم عنوانی است که روی سکّه‌های او به تاریخ 555-559 ق دیده می‌شود و با نام المقتفی (53-55 ق) و المستنجد (559-566 ق)، از خلفای بغداد، همراه است (همان: 270). خاقانی (1349: 85-92) در منشئات، نامۀ زیبایی خطاب به ‌سیف‌الدّین نامی دارد در سپاس از بخشش‌هایی که به او کرده است، که حسب قراینی که ذکر آن به اطناب می‌انجامد، باید همین سیف‌الدّینِ دارای دربند باشد.

 

12. نقد دیدگاه اوّل

به نظر می‌رسد که سیف‌الدّین دارای دربند نمی‌تواند ممدوح خاقانی در این قصیده باشد؛ زیرا، چنان‌که در قصیده تصریح شده، ممدوح، «اتابک» (بیت 70) و کنیۀ او «ابوالمظفّر» (بیت 104) است و این دو ویژگی بر سیف‌الدّین فرمانروای دربند منطبق نیست؛ چرا که عرب‌نژاد بودن او با اتابک بودن وی سازگار نیست؛ زیرا اتابکان ترک بوده‌اند. ضمن اینکه متداول نیست کسی را که نامش «مظفّر» است، به کنیۀ «ابوالمظفّر» بخوانند. علاوه بر اینها، توصیفاتی که خاقانی دربارۀ ممدوح قصیده آورده، مثل «شاه ایران»، بر امیر منطقۀ کوچکی چون دربند چندان سازگار نیست. تصاویر حماسی سرودۀ خاقانی هم بیشتر شایستۀ یک فاتح صف‌شکن است. خاقانی نیز در سروده‌های خود سیف‌الدّین دربند را بیشتر به عدالت و بزرگواری و بخشندگی و نسب شریف سروده است تا دلاوری و لشکرشکنی؛ البتّه دلیل اخیر فقط یک قرینۀ ذوقی است، چون شاعران در به کار بستن صنعت اغراق و مبالغه معمولاً حدّی قائل نبوده‌اند! به نظر می‌رسد برخی، از قبیل کاتب نسخۀ پاریس، چون سیف‌الدّین دیگری جز سیف‌الدّین دربندی را نمی‌شناخته‌اند، با توجّه به قصایدی که خاقانی در ستایش او دارد، وی را ممدوح این قصیده دانسته و او را با سیف‌الدّین، ممدوح اصلی قصیده، اشتباه گرفته‌اند. تعبیری که در عنوان قصیده به روایت نسخۀ پاریس آمده هم به شدّت متناقض است. در عنوان نسخه آمده است: «در مدح ملک‌الملوک‌المغرب سیف‌الدّین دارای دربند گوید». این تناقض وقتی آشکار می‌شود که بدانیم پیشینیان «مغرب» را دربارۀ بلاد غرب ایران به کار می‌برده‌اند نه منطقۀ شمالی دربند! تعبیر «ملک‌الملوک» هم تعبیر بسیار مبالغه‌آمیزی است که بر حاکم منطقۀ کوچک دربند یا باب‌الباب منطبق نیست و خاقانی نیز هرگز آن را دربارۀ سیف‌الدّین دربندی به کار نبرده است.

بنابراین متعیّن است که ممدوح قصیده را «سیف‌الدّین صاحب موصل» بدانیم که در عنوان نسخۀ مجلس به نام او اشاره شده و در نسخه‌بدل بیت 73 از همان نسخه، نام وی این‌گونه آمده است:

ملک سیف دین شاه غازی   که ذاتش
 
 

 

کیومرث تهمورث‌امکان   نماید
 
 

 

13. سیف‌الدّین اتابک غازی بن مودود زنگی، معروف به غازی دوم (متوفّی 576ق)

این شخصیّت که نام او از فهرست ممدوحان خاقانی ساقط شده و کسانی که چیزی در شرح احوال این شاعر بزرگ نوشته‌اند، اشاره‌ای به وی نکرده‌اند، از اتابکان موصل یا آل‌زنگی بوده است. آل‌زنگی سلسله‌ای ترک‌نژاد بودند از غلامان سلاجقه و منسوب به عمادالدّین زنگی. اینان از سال 521 تا 624 ق بر شام و مصر و جزیره حکومت کردند.

سیف‌الدّین غازی دوم، یکی از افراد شاخۀ اتابکان موصل از این سلسله است. وی بعد از عمویش سیف‌الدّین غازی اوّل (541-544 ق) و پدرش قطب‌الدّین مودود (حک 544-565 ق) به قدرت رسید (دربارۀ این سلسله و اعضایش ر.ک: مقالۀ صادق سجّادی با عنوان «آل‌زنگی») و از مآخذ کهن ر.ک: ابن‌خلّکان، 1972 م، ذیل «الغازی ابن مودود» و ابن‌الأثیر، 1386 ق).

خاقانی از دیرباز رابطۀ خوبی با دربار اتابکان موصل داشت. او پیش‌تر در تحفةالعراقین به تفصیل، زبان به ستایش این شهر و وزیر صاحب موصل، جمال‌الدّین اصفهانی، گشوده بود. جمال‌الدّین که یکی از ممدوحان مهمّ خاقانی است، پدر جلال‌الدّین ابوالحسن علی بن جمال‌الدّین، وزیر سیف‌الدّین غازی بوده است. سیف‌الدّین، جلال‌الدّین را به سال 571 ق به وزارت برگزید (ابن‌الأثیر، 1386 ق: 434). خاقانی همچنین وزیر و سپهسالار سیفِ‌ غازی، یعنی جمال‌الدّین قایماز، را در دیوان خویش (1368: 853-854) در قطعۀ مفصّلی بدین مطلع ستایش کرده است:

مدار ملک جهان بر   مجاهدالدّین است
 
 

 

که چرخْ بارگه احتشام   او زیبد
 
 

و در همان قطعه، این‌گونه از اتابک سیف‌الدّین غازی یاد کرده و او را با ملکشاه سلجوقی و مجاهدالدّین، وزیر او را با نظام‌الملک طوسی مقایسه کرده و جهانگیریِ سیف‌الدّین را وابسته به سعی او دانسته است:

اتابک است ز بهر نظام   گوهر ملک
 
 

 

ملک‌شهی که مجاهد   نظام او زیبد
 
 

(همان: 853)

به سعی اوست جهانگیر   گشته سیف‌الدّین
 
 

 

که پرّ نسر فلک بر   سهام او زیبد
 
 

(همان: 854)

به نوشتۀ ابن‌الأثیر (1386 ق: 428)، سیف‌الدّین به سال 571 ق مجاهدالدّین را به سپهسالاری خود برگزیده است.

 

14. نتیجه

دربارۀ ممدوح قصیدۀ «شاهد جان» و اینکه یک یا دو نفر است، اختلاف نظر شدیدی وجود دارد. ما مهمّ‌ترین دیدگاه‌های موجود را در این زمینه یکایک بررسیدیم و نشان دادیم که این اختلاف نظرها عمدتاً به اختلاف موجود در نسخ دیوان خاقانی برمی‌گردد. با توجّه به ‌دست‌نوشته‌های قصیدۀ «شاهد جان»، این قصیده دارای سه روایت است: روایت نسخۀ لندن که بر اساس ممدوح بودن شروان‌شاه اخستان تدوین شده است؛ روایت نسخه‌های دیگر، از قبیل پاریس و مجلس که بر پایۀ ممدوح بودن سیف‌الدّین (سیف‌الدّین دربندی یا سیف‌الدّین موصلی) شکل گرفته؛ و روایتی که ترکیبی است از دو روایت پیشین که از خَلط و مونتاژ این دو روایت به دست کاتبان بعدی و مصحّحان دیوان به وجود آمده است.

ثابت کردیم که روایت نسخۀ درباری لندن، با اینکه می‌تواند به دست خود شاعر شکل گرفته باشد، اصالت ندارد و ممدوح واقعی، سیف‌الدّین نام دارد و او کسی نیست جز سیف‌الدّین غازی دوم (متوفّی 576 ق)از اتابکان آل‌زنگی که در موصل فرمانروایی داشته است. در متن مقاله، به روابط خاقانی با اتابک مزبور و تشکیلات حکومتی او نیز اشاره رفته است

مراجع

ابن‌الأثیر (1386 ق)، الکامل فی التّاریخ، جلد یازدهم، بیروت، دار صادر ـ دار بیروت.

ابن‌خلّکان (1972 م)، وفیات‌الأعیان و أنباء أبناء‌الزّمان، چاپ احسان عبّاس، بیروت، دار صادر.

استعلامی، محمّد (1378)، نقد و شرح قصاید خاقانی، زوّار، تهران.

برزگر خالقی، محمّدرضا (1387)، شرح دیوان خاقانی 1، زوّار، تهران.

بیرشک، احمد (1367)، گاهنامۀ تطبیقی سه‌هزار ساله، تهران، علمی و فرهنگی.

خاقانی شروانی (1357) دیوان خاقانی شروانی، چاپ علی عبدالرّسولی، تهران، کتابخانۀ خیّام.

ـــــــــــــ (1368)، دیوان خاقانی شروانی، چاپ سیّد ضیاء‌الدّین سجّادی، تهران، زوّار.

ـــــــــــــ (تحریر 664 ق)، دیوان خاقانی شروانی، نسخۀ خطّی کتابخانۀ بریتیش میوزیوم لندن به شمارۀ or.7942 (میکروفیلم شمارۀ 1871 دانشگاه تهران).

ـــــــــــــ (تحریر 847 ق)، دیوان خاقانی شروانی، نسخۀ خطّی کتابخانۀ آستان قدس رضوی به شمارۀ 4644 (ادبیّات: 407).

ـــــــــــــ (تحریر 898 ق)، دیوان خاقانی شروانی، نسخۀ خطّی کتابخانۀ آستان قدس رضوی به شمارۀ 8368 (ادبیّات: 413).

ـــــــــــــ (بی تا)، دیوان خاقانی شروانی، نسخۀ خطّی کتابخانۀ ملّی ایران به شمارۀ 3060/1782 (میکروفیلم شمارۀ 1966 دانشگاه تهران).

ـــــــــــــ (بی تا)، دیوان خاقانی شروانی، نسخۀ خطّی کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیّات دانشگاه تهران به شمارۀ 43 ج (میکروفیلم شمارۀ 7351 دانشگاه تهران).

ـــــــــــــ (بی تا)، دیوان خاقانی شروانی، نسخۀ خطّی کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی به شمارۀ 976.

ـــــــــــــ (1349)، منشئات خاقانی، چاپ محمّد روشن، تهران، دانشگاه تهران.

سجّادی، صادق (1367)، «آل‌زنگی»، دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، جلد دوم، صص 7-16، تهران، مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی.

صفری آق‌قلعه، علی (1385)، «اختلاف ختم‌الغرایب (= تحفة‌العراقین) دست‌نویس وین با چاپ دکتر یحیی قریب و احتمال تدوین متن در دو تحریر جداگانه توسّط خود شاعر»، آینۀ میراث، تابستان و پاییز، پیاپی 33 و 34، صص 360-368.

فروزانفر، بدیع‌الزّمان (1380)، سخن و سخنوران، چاپ پنجم، تهران، خوارزمی.

کندلی هریسچی، غفّار (1352)، «خاقانی شروانی و خاندان اتابکان آذربایجان»، مجلّۀ دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی تبریز، پاییز، شمارۀ 107، صص 283-326.

ــــــــــــــ (1374)، خاقانی شروانی، حیات، زمان و محیط او، ترجمۀ میرهدایت حصاری، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.

مینورسکی، ولادیمیر فئودورویچ (1387)، ‌شاهان شروان و امیران دربند، ترجمۀ محسن خادم، تهران، کتاب مرجع.

ووستنفلد، فردینالد و ادوارد ماهلر (1360)، تقویم تطبیقی هزاروپانصد سالۀ هجری قمری و میلادی، مقدّمه و تجدید نظر از حکیم‌الدّین قریشی، تهران، فرهنگسرای نیاوران.

نرم‌افزار تطبیق تقویم‌های دورۀ اسلامی (CALH) توصیه‌شده در مرکز تقویم مؤسّسۀ ژئوفیزیک دانشگاه تهران به نشانی http://calendar.ut.ac.ir/Fa/Software/CalH.asp





:: موضوعات مرتبط: یک ممدوح ناشناختۀ خاقانی و نکته‌ای مهمّ دربارۀ نسخۀ لندن , ,
:: بازدید از این مطلب : 376
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 27 شهريور 1394 | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: